ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

175

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نام اين كلمه و حتى وضع چاپارخانه‌ها تغييرى نكرده است . اگر احيانا در جاده‌ها در طول تاريخ تغييراتى رخ داده ، فقط به منظور تعمير و ترميم خرابى آنها بوده است و الّا براى چاپارهاى امروزى همان قدر امكان استراحت و تسهيلات لازم فراهم مىشود كه در زمان‌هاى قديم ، احتمالا براى پيك‌هاى شاهان بزرگ فراهم مىشد . به طورى كه همه مىدانند در دنيا اولين مخترع پست آنها هستند . حوالى ساعت يازده جلودار و مردانش اسباب و اثاث ما را به قاطرها بار كردند و درست سر ظهر خانه‌ى آقاى شواب را كه خيلى نسبت به ما محبت كرده بود ، ترك گفتيم . كاروان كوچك ما در كوچه‌هاى شهر راه افتاد . بعد از بالا رفتن از تاق‌هاى پشت ماهى پل تهران كه در كنار آن برجى از آجر با پوششى به رنگ آبى فيروزه‌يى بنا شده است ، وارد جنگل‌هاى باتلاقى شديم كه دورتادور رشت را احاطه كرده‌اند . راه شوسه - كه نسبتا خوب به آن مىرسيدند - از كنار مسيلى مىگذشت كه پر از مار و لاك‌پشت بود . همه جا انواع و اقسام نباتات روييده بود كه تقريبا اختصاص به مناطق حاره دارد . پيچك‌ها و موهاى بسيار بزرگى دور درختان كهنسال و تنومند پيچيده و بالا رفته بودند . گاهى در سر راه ، شاليزارهايى كه ساختمان‌هاى كوچكى با بام‌هاى مخروطى شكل دراز داشتند و درختان توت قدكوتاهى كه شاخ و برگ اضافى آنها را با سليقه‌ى خاصى چيده بودند ، ما را متوجه دهكده‌يى مىكرد كه در پشت جنگل پنهان بود . جاده از كنار كاروانسراى وسيع و چهارگوشى مىگذشت . اين كاروانسرا را با آجر قرمز در كنار سنگر يا دوشنبه بازار ساخته بودند . در طبقه‌ى همكف كاروانسرا دكان‌هايى كوچك و آراسته و در طبقه‌ى دوم كه ايرانىها به آن بالاخانه مىگويند يك رشته اتاق‌هاى مرتب و رديف هم قرار داشت . هر دوشنبه روستاييان آبادىهاى اطراف براى مبادله‌ى ما يحتاج زندگى در اين بازار دور هم جمع مىشوند . ما نيز چند لحظه‌يى در قهوه‌خانه‌ى كوچكى كه در كنار كاروانسرا داير بود ، توقف كرديم و بلافاصله قهوه‌چى چاى آورد . از وقتى كه اروپاييان عازم تهران ، اين جاده را به راه ارزروم - تبريز ترجيح داده‌اند ، با رفت و آمد آنها تعصب خشك و معروف گيلانىها خيلى فرق و فروكش كرده است . از سنگر كه گذشتيم بر انبوهى و شكوه جنگل افزوده شد . در اين راه گاهى از رودهايى كه روى آنها با تخته‌هاى لرزان پل بسته بودند مىگذشتيم و عبور از چنين پل‌هايى خالى از ترس و دلهره نبود . مسير ما پر بود از آبادىهايى كه يك يا دو دهكده‌ى